|
وقتي ميون
شهر تنم پرسه مي زني ميترسم از
حقيقت تلخي كه با منه
تنها سكوت
ميكني و چرخ ميزني باور
نميكنم كه تنت عاشق منه دنياي من
همين كه تو لبريز لذتي
حتي اگه
تنم واسه تو مثله پيرهنه
داري مثه
لباس چرك عوض ميكني من و
باور نميكني همه عشقم تو اين تنه
يك روز
ميرسه كه نداري خبر ازم
دلتنگ
ميشي و همه دنيا واست منه ...
نگاه ميكني به مني كز تو بي تو مي ميرم مني كه با غم تلخ نگات درگيرم نگاه ميكني و من تو را -تمام مرا به فال قهوه ي تلخي كه از نگات ميگيرم نگاه ميكني از درد -كز تو كم شده است نگاه ميكني ،يك مرد در تو خم شده است . نگاه ميكني و بقض واژه هاي تبعيدي نشسته گوشه چشمت كه مثل غم شده است . تو بقض ميكني و گريه ات نمي گيرد من از سكوت نگاهت دوباره مي ميرد تو بقض ميكني و من سكوت پشت سكوت بگو كدام واژه مرا را از سكوت مي گيرد
نميدونم حالم چه حاليه ... اشكام از ترديد و شكه يا از شوق و شادي يا از... روز ششم محرم اينجايي كه بري سقاكوچولوهارو ببيني . همه اون ني ني هايي كه دو ساعت تشنگي اشكشون و به عرش ميرسونه همونجا كه نياز به حرف زدن نيست و سكوت خودش بلندترين فرياد و حرفه و خدا از سكوت مطلق ميخونه همه ناگفته هايي كه به سينه داري آره عشقم بر ميگردي و يه گوشه خلوت يه جا كه خودت باشي و خداي خودت صداي زمزمه زيارت عاشورات اشك فرشته هارو در مياره و باز بارون ميگيره و باز بارون ميگيره باز من مي مونم و بارون و ياد همه ي لحظه هاي باروني كه برما گذشت.... دوستت دارم ................دل پاك و دريايي تو ....... راستي به تازگي فهميدم گاو از آدم و گوسفند بهتره چون نه مثل گوسفند بع بع ميكنه نه مثل آدم خودش ميزنه به گوسفند بودن و من من ميكنه و در بدترين شرايط به جاي من ميگه ما .......
امشب تو تنهايي و من لبريز دردم تو در اتاق سردي و من بي تو سردم تن خسته و رنجوري از رسم زمانه دل خسته ام از قاضي و از تازيانه ...
از ديشب همينطور داره برف مياد . يعني سپيديش سياهيارو ميشوره ؟ يعني تموم ميشه اين دلشوره ؟ روز پنجمه ميدونم الان زمان از دستت در رفته ميگم كه بدوني فردا محرمه فردا شروعه محرم هرچند امسال ما پيشواز رفتيم با هم عشق من ... هنوز نا اميد نشدم از گدايي رفتن در خونه آقا اميدوارم براي عاشورا و تاسوا باشي تا سقاهاي كوچولو رو كه دوست داشتي ببيني عشق من ... سخته لحظه هاي بي تو دلم خدا ميخواد ..........خيلي زياد ....
مثل ديونه ها زدم بيرون... بعد از آخرين تماسمون بود گمونم . اشكام نور ماشينهارو ستاره ميكرد.نميذاشت راهمو ببينم . نميدونستم كجا بايد برم .. به خودم اومدم توي پارك بودم .همونجا كه شب قبل تو كنارم نشسته بودي همونجا همه بغضامو خورده بودم تا تو ناراحت نشي . اما حالا تنها بودم ... جاي تو نشسته بودم . نيمكت مثل ديشب سرد بود اما امشب بارون خيسشم كرده بود. من مي باريدم آسمون مي باريد ما مي باريديم مردمي كه رد ميشدن انگار ديونه ديده باشن . گلم تو بگو گوسفندا بهترن يا ديونه ها ... ........... بايد مي رفتم بايد مي خنديدم بايد كسي نمي فهميد دارم مي ميرم بايد قايم ميكردم كه دنيا سرم خرابه رفتم ... لرزم زده بود بچه ها تو خونه شاكي بودن چرا قيافم خسته است . خنديدم ولي از تو با هر خنده انگار خنجر تو قلبم ميكردن خنديدم ولي با لبهايي كه حس نداشت . خنديدم به همه بدبختيامون خنديدم . سعي كردم خنده هام شبيه تو بشه ... اما خنده من كجا خنده تو كجا گلم .. نگرانم بودي .... گفتم نباش. نگرانت بودم ......گفتي نباشم . .......... يادم نبود اين شبه آخر اين سه شنبه لعنتي رسيده ساعت 4 گفتي دارم ميرم نفسم رفت گفتي بايد برم گفتم از زير قرآن رد شو گريه كردي گريه كردم . گفتي : بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت اندوه چيست عشق كدامست غم كجاست ؟ رفتي .... نماز خوندم . همه خواب بودن وقت اذان نبود وقتي نماز خوندم گفتم بسم ا... الرحمن الرحمن الرحمن الرحمن الرحيم رحيم رحيم رحيم الحمدلله .... العالميـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن .... .............. صراط المستقيم .............مستقيم ........غير مغضوب عليهم ولضاليــــــــــــــــــــــــــــــن معني نماز تو سرم مي چرخيد .اشك تو نگاهم جانماز خيس بود بارون ميومد گلم خدا گريه ميكرد گلم من گريه ميكردم گلم ميدونم تو هم گريه ميكردي گلم........ قول دادم امشب واست ستاره بكارم حتي اگه بارون بياد .............
من بوشوم كتاب دونبال كه جهان چاكونم غم مردم بوخورم تاريخ و منطق بدانم پهلوان قصه يان ببم مرا كف بزنن بميرم مردم و ر مي قبر سر گول باورد ولي وقتي كه بوموم دنياي گوه بيگيفته بو هرچي كه بخوانده بوم دنيا ميان وارونه بو ... آره عشقم زندگي همينه ... تا سه شنبه .. فقط دوروز مونده اين دو شب يلدا كه بگذره ... معلوم ميشه كه شبهاي بعدي آفتابيه يا براي چه مدت هر شب شب يلدا داريم .... راستي برات ميخوام ستاره بكارم . هرچند هوا بارونيه ... ...
تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم کنارت اونقدر آرومم که از مرگ هم نمی ترسم .... نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه همه اشکاتو می بوسم میدونم قسمتم اینه ... ... اگه من و نداشتی چه می کردی؟ تو پرسیدی و من تنها نگاهت کردم ... چه می کردی ؟ .... ياد اس ام است افتادم همان كه بهتر ميداني و ... تو بارها تكرار كردي كه ببخشمت ... حال كه خوب فكر ميكنم ... تو راست گفته بودي ... اما نميدانستي كه گوسفندها فقط گوسفندي زندگي ميكنند چه پروار و چه لاجون . فرقي ندارد كدام چه زماني براي قرباني شدن بروند . اينبار تو را بجاي من ذبح ميكنند و من آرام به زندگي گوسفنديم ادامه ميدهم ... انگار نه انگار كه .... هنوز مقداري علف هست و موضوعاتي براي بع بع كردن .... دنياي غريبي است عزيزم . تمام اين چندروز تنها يك سوال از خودم دارم اين سوال تلخ كه اگه من و داشتی ، من برایت چه میکردم؟ ديدي عزيزم گفته بودم كه من برايت كاري نميكنم ؟ گفته بودم كه اگر من را نداشتي هم هيچ اتفاقي نمي افتاد ؟ ديدي ، بود و نبود من اثري بر روزگارت نداشت ؟ ديدي ، بودنم با نبودنم يكي است ؟ نميتوانم برايت اشك بريزم مگر در خلوتي كه به سختي يافت ميشود. نميتوانم دنبالت بگردم ؟ مگر به مرور خاطرات نميتوانم كنارت باشم ؟ مگر به خيال من را ببخش نازنين بايد به زندگي ادامه بدهم ... و این تمارز به بی تفاوتی ....مدتي مي شود كه درد لحظه هاي خاكستريم شده ....
اين روزها باز نميشود دلم حتي به تبسم كودكي حتي به ديدن پروانه اي بعيد ميان اين هم بي طبيعتي باز نميشود دلم از سرود شاد گنجشكها درحاليكه گندم پشت شيشه هاي سرما را با شادي يافته اند. باز نميشود دلم حتي با دسته از از نرگس حتي با بوسه اي به شيطنت بوسه هاي كودكانه دلم گرفته ، بازنمي شود شايد باران دواي اين گرفتگي باشد. اما گويي همه ابرهاي نگاهم بر دلم نشسته از باران خبري نيست شايد روزي دوباره بعد از بارش بتواني از نگاهم رنگين كمان بچيني وعده نمي دهم انتظار نكش باز نمي شود دلم
من
را به مدرسه ای دخترانه
دانشگاه هم که رفتیم جدایمان
کردند. جدایمان کردند انقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم
تا تو شدی راز درک ناشدنی بسیار دور از هم قد کشیدیم. آنقدر
که دیگر نگاه مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه های انسانی جای خود را به
نگاه جنسیتی دادند در همه جا. در محل کار؛ در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات
سیاسی. و من باید تقاص همه ی این فاصله
ها را بپردازم. تقاص دوری از تو و برصخره ای دیگر قد کشیدن را. تقاص تو را ندیدن و
نشناختن را. باید که تنم بلرزد وقتی من تنها در خیابانم و هوا تاریک می شود. وقتی
دنبال کار می گردم . وقتی تاکسی سوار می شوم. اینجا یک مستراح عمومی است به
وسعت یک کشور. وطن پرستان عزیز. بهتان برنخورد .آخر سالیان سال است که در همه جای
دنیا فقط مستراح ها را زنانه و مردانه کرده اند.
|
ABOUT
متولد يك روز گرم MENU
Home
|